|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم بنام او كه توانمان داد تا خدمت گزار راهيان حزب الله باشيم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:20 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دادم ز کف چندی تو را با آه و با افسوسها رفتی به یغما ناگهان با خدعه سالوسها ای رنگ خوب و ناز . . . طوطی اگر پرهای خود رنگی کند راهی ندارد این دغل در حلقه طاووسها فردا به رقص و جنبشی٬ بر گنبد مینای دل افتاده ای امروز اگر بر چهره جاسوسها این رنگ احیا میشود٬ شیاد رسوا می شود می خشکد این مردابها در پیش اقیانوسها بنگر نقاب ننگ را٬ لبخند پر نیرنگ را بر چهره شیادها٬ بر روی اختاپوسها این روزها آید به سر٬ بیرق شوی بار دگر گر اجنبی بندد تو را با حیله بر ناقوسها ای سبز من٬قدیس من٬زیباترین تندیس من وا می کنم روزی تورا از دست بی ناموسها . .
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:1 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 13:22 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جمالش آفتاب هر نظر باد ز خوبی روی خوبش خوبتر باد کسی کاو بسته زلفش نباشد چو زلفش در هم و زیر و زبر باد همای زلف شاهین شهپرش را دل شاهان عالم زیر پر باد دلی کاو عاشق رویش نگردد همیشه غرقه در خون جگر باد مرا از توست هردم تازه عشقی تو را هر ساعتی حسنی دگر باد به جان مشتاق روی توست « حافظ » تو را در حال مشتاقان نظر باد
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 13:15 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در جنگ صفین رزمندگان با شور و شوق وصف ناپذیریدر رکاب مولایشان حضرت امام علی "َع"َمی جنگیدند. آنها در آن بحبوحه خون و شمشیر دیدند علی"َع"َ چشم به آسمان دوخته است.
ابن عباس جلو آمد و پرسید: <<چرا چشم به آسمان دوخته اید ؟>> علی "َع"َفرمودند:<<میخواهم ببینم وقت نماز شده تا نماز را در اول وقت بگذارم>> ابن عباس با تعجب عرض کرد:<<حال وقت نماز خواندن نیست. کار مهمتری داریم.>> علی "َع"َفرمودند:<<ما برای چه چیز می جنگیم؟ آیا جز برای بر پا ساختن نماز می جنگیم؟>>
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:43 توسط
|
|
|||||
|
|||||